تبليغاتX
 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات احمدی نژاد و حامیان او هفت کویر سبز
هفت کویر سبز
100 سال تنهایی
دیشب کتاب ۱۰۰ سال تنهایی اثر گابریل گاریا مارکز را تموم کردم. وافعا که محشر بود. خواستم نظرم رو بنویسم حیف اومد . گفتتم بهتره اخرین جملات کتاب رو براتون بنویسم چون بد جوری باهاش احساس نزدیکی میکنم

باز هم به خواندن ادامه داد تا از تاریخ و نوع مرگ خود با خبر شود ولی نیازی به رسیدن به این آخرین سطر نداشت، زیرا می دانست که هرگز از ان اتاق خارج نخواهد شد. در پیش گویی چنین امده بود که شهر سراب ها درست در همان لحظه ایی که اورلیانو بابیلونیا کشف رمز دست نوشته ها را به پایان برساند، بر اثر طوفان ی همچون طوفان نوح، از روی کره خاکی محو و از خاطرات بشر زدوده خواهد شد و انچه در دست نوشته ها امده است از ازل تا ابد دوباره تکرار نخواهد شد، زیرا نسل محکوم به یک صد سال انزوا و تنهایی فرصتی برای زندگی دوباره بر روی کره زمین نخواهد یافت.

اما برای اینکه یه سر نخ از اونچه نسبت به کتاب دستگیرم می شد را بگم کمی بادقت بیشتر بخوانید با تاکید بر روی فعلها.

چه چیزی در آن مستتر است؟ این همان نظر من است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 2:49 توسط علیرضا |
کوشاش
ورود خود و طبقه متوسط (دهک منفی ۱۰۰)به دهک منفی ۱۰۰۰۰۰۰۰ جامعه را که با تلاش وکوشاش فراوان کودتا چیان و مجلس کودتا انجام گرفت را می گویم
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:47 توسط علیرضا |
13 نحس حکومت

سیزدھم آبان میعادی است تا از نو به یاد

آوریم که در میان ما مردم رھبرانند

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:16 توسط علیرضا |
بیایید طلوع کنیم
امروز باران امد شاید اشکی بود در سوگ شهیدان سبز در استانه سیزدهمین روز از فصل رنگها

اما امشب در محله ما (۲۲بهمن اصفهان) صدای الله اکبر تنین انداز شد و ما نیز با دیگران حضور خود در مراسم فردا را اعلام کردیم

 تاریک ترین موقع شب  پیش از طلوع است

بیایید طلوع کنیم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 2:17 توسط علیرضا |
کورش ایران سرای سبز و جاوید ماست

تولد سبز ترین ایرانی کورش کبیر بر شما مبارک باد

کوروش کجایی تا ببینی قوم یاجوج و ما جوج چگونه بر دامان ایران سبز چنگ انداخته انرا با خون جوانان ما سرخ کرده اند اما کورش ایران سرای سبز و جاوید ماست

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 18:28 توسط علیرضا |
برای انکه همیشه با ماست

اری باید  انتهای دریچه قلبمان را نگاه کنیم

انجا که نور می تابد به سوی تاریکی

انجا که روشن می شود خلوت تنهایی

انجا که پر می شود از عطر حضورش تنهاییمان

انجا  که انسانها را برایمان می فرستد

تا دوستشان داشته باشیم

تنهایی این نیست که کسی ما را دوست ندارد

که او همیشه ما را دوست دارد

 تنهایی دوست نداشتن است

و می دانم و می شناسم کسانی را که دوست داری

 پس کیست که تنها باشد؟

عشق است و اتش و خون

داغ است و درد دوری

کی می توان نگفتن

کی می توان صبوری

کی می توان نرفتن

گیرم پری نمانده

گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده

با دوست عشق زیباست

با یار بی قراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:48 توسط علیرضا |
خواب هفت
دیشب  خواب دیدم گزارشگر شدم ودارم از مردم می پرسم که:

شما می تونید اسم هفت رشته ایی و یا چیزی که حداقل توش هفتم می شید را بگید؟

حالا گفتم از شما ها بپرسم تو بیداری.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:35 توسط علیرضا |
شایعه
امروز شایعاتی پخش شده تو اینترنت که گرچه ممکن درست نباشه اما اگه اتفاق بیافته احتمالا جشن ملی به پا میشه!!!

 فکر میکنید چی باشه؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:47 توسط علیرضا |
چه حس غریبیه
چه حسه غریبیه

واقعا خیلی غریبه

با اینکه هر روزتجربه می کنم

و هنوز برایم بوی تازگی دارد

هر روز سوالی است در برابر دیدگانم

و هر روز برایش پاسخی ندارم

چه حس غریبی است

توی گوشم نوای دل انگیز استاد بنان داره زمزمه میکنه

"از ساده دلی مشق وفاداری من شد"

"درسی که ز بد عهدی ایام گرفتم"

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:14 توسط علیرضا |
آمریکا و غیر جمهوری غیر اسلامی در آغوش هم
پیوندتان مبارک باشد

یادم میآید زمانی را که بسیجیان ۲ اتشه فدایی  ولایت سینه درانی می کردند که وااسلاما ما حتی اگر منافع ملی هم در میان باشد با آمریکا بر سر میز مذاکره نخواهیم نشست و برای ما این دولت استکباری ابر قدرت هیچ ارزشی ندارد ، ما خودکفا خواهیم شد و در اینجا بود که وزیر شعار تمام وجودش را حلقش می کرد و انچنان فریاد می زد که کم مانده بود تمام وجودش از حلقش بیرون بیاید و بدنش وارور شود

در آن زمان سید ما خاتمی عنصر دست نشانده بود و ما ایادی  امریکا

آن روزها آمریکا در ولع بود که با ما مذاکره کند و  به ما امتیاز بدهد

...

..

سالها می گذرد اما نه سالهای طولانی، شاید به اندازه ۱ دوره و  خورده ایی کودتا، روزی می رسد که منافع ملی در کار نیست چون  دولت دیگر منتخب ملت نیست که بخواهد منافعش را حفظ کند و حالا ایران شده مثل امریکا جهان خوار ، ادم کش، حنایت کار، متجاوز به مردم و نوامیس اما با این تفاوت که  سربازان امریکا به مردم دیگر کشورها تجاوز می کنند و سربازان جان بر کف .... به خواهر و مادر و برادر هم وطن خودشان، حتی اسراییل  هم چنین کاری نکرد که این بسیجیان جان بر کف کردند.

به هر حال می بینم بسیجیان و حزب اللهی هایی را که در گوشه ایی نشسته اند و بجای اینکه فریاد واسلاما سر دهند خفه خان گرفته اند . در اینجا بر خود واجب می دانم که  پیوند غیر جمهوری غیر اسلامی با امریکا را بر تمامی بسیجیان سپاهیان و حزب اللهی ها سلحشور جان بر کف تبریک عرض کنم وهمچنین خدمت  مقام عظمای قائد به قول رند پارسا.

تبریک عرض می کنم برادر بسیجی  راستی ،  ایا شماها از ترس مردم خود به دامان آمریکا پناه برده اید

 راستی حالا شب حجله کجاس؟

اوباما را میبری کهریزک یا ......اوباما شما رو میبره گوانتانامو؟

 

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 13:42 توسط علیرضا |
صد صال تنهایی
امروز کتاب صد صال تنهایی اثر  گارسیا مارکز رو از نمایشگاه کتاب دانشگاه خریدم.حس خوبی نسبت بهش دارم با وجود اینکه هنوز نخوندمش. واقعا حس جالبیه!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 22:53 توسط علیرضا |
برای اینکه یادم نرود
احمدی نژاد رییس جمهور من نیست

Ahmadi nejad is not my president

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 21:27 توسط علیرضا |
رابطه شیخ اجل با خامنه ایی
امشب داشتم بوستان شیخ اجل سعدی رو می خوندم . باب اول:  در عدل و تدبیر و رای.

دلم سوخت رفتم پیش مامان و گفتم کاش این خامنه ایی  حداقل  این سعدی رو برمیداشت می خوند شاید درش کارگر می افتاد

بعدش گفتم بشین تا برات بخونم اونم نشست و کلی کیف کرد. وقتی تموم شد بهم گفت این خامنه ایی همینه که بشینه پای .... و بساط.... را براه کنه همون موقع تو تلویزیون نشونش داد و بهم گفت نمی بینی لباش داره از قهوه ایی بودن می ترکه  انگار رژ لب قهوه ایی مالیده با صورت باد کرده ، دیگه کی میرسه بشینه سعدی بخونه . با خودم گفتم بذار چند تا از شاه بیت هاش رو براتون بذارم تا ببینید مامانم درست می گفت یا خامنه ایی تو تلوزیون.

سر پر غرور از تحمل  تهی       حرامش بود تاج شاهنشهی

نگویم چو جنگ آوری پای دار      چو خشم آیدت عقل بر جای دار

تحمل کند هر که را عقل هست     نه عقلی که خشمش کند زیردست

چو لشگر برون تاخت خشم از کمین     نه انصاف ماند نه تقوی نه دین

 ..................................................................................

الا تا نپیچی سر از عدل و رای      که مردم ز رأیت نپیچند پای

گریزد رعیت ز بیدادگر          کند نام زشتش به گیتی سمر

بسی برنیاید که بنیاد خود      بکند آنکه بنهاد بنیاد بد

خرابی کند مرد شمشیرزن   نه چندانکه دود دل طفل و زن

چراغی که بیوه زنی برفروخت      بسی دیده باشی که شهری بسوخت

از آن بهره ورتر در آفاق کیست     که در ملکرانی به انصاف زیست

چو نوبت رسد زین جهان، غربتش     ترحم فرستند بر تربتش

بد و نیک مردم چون می بگذرند      همان به که نامت به نیکی برند

....................................................................

بداندیش توست آن و خونخوار خلق     که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست        که از دستشان دستها بر خداست

نکوکار پرور نبیند بدی         چو بد پروری خصم خون خودی

مکن صبر بر عامل ظلم دوست       که از فربهی باید کندش پوست

سر گرگ هم اول باید برید      نه چون گوسفندان مردم درید

.......................................................................

بیندیش از آن طفلک بی پدر       وز آه دردمندش حذر

بسا نام نیک پنجاه سال       که یک نام زشتش کند پایمال

پسندیده کاران جاوید نام        تطاول نکردند بر مال( بخوانید رای) عام

...............................................................................

شنیدم که جمشید فرخ سرشت       به سرچشمه ایی بر، سنگی نوشت

برین چشمه چون ما بسی دم زدند     برفتند چون چشم برهم زدند

گرفتیم عالم به مردی و زور       ولیکن نبردیم با خود به گور

چو بر دشمنی باشدت دسترس    مرنجانش کو را همین غصه بس

عدو زنده سر گشته پیرامنت   به از خون او، کشته ، در گردنت

 

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:24 توسط علیرضا |
والا چی بگم
والا چی بگم
چون عید مسلمونها دوتا شده اونهایی که مسلمون واقعی ان اونایی که احبا الله اند، اونایی که دست عنایت رو سرشونه ، اونایی که حزب الله  اند، اونایی که مغز بهشت جاشونو خالی کردن انداختن پشت قبالشون یکشنبه عیدشون بوده اما اونهایی که مرتد منافق فریب خورده عامل دست خارجی ان شاید مثل من ، روزشون را با کتک با گاز اشک اور باز میکنن اونایی که یا حسین میگن و بعد شلاقه رو بدناشون اونا دوشنبه عیدشونه .به هر حال  خدایا شکرت که من جز خوبات نیستم چون من می خوام تو منو ببخشی نه اینکه فکر کنم  من  محبوب توام اصلان  عشق من اینه تو منو بخشی و بعد سرم بگیرم بالا بگم دیدید من به این بدی چقدر خدا دوسم داشت که منو اورد تو بغلش.
با این حال عید تو هم مبارک که ما از شادی هموطنان شادیم  [گل]

اما امسال ماه رمضون شاید بهترین ماه رمضونهای من بود هر روزش تو خاطرم میمونه  از شب قدرش که نرقتم یه جایی که معلوم نبود هدفش چیه و موندم تو خونه وفکر کردم به اندازه تمام یک شب  و  شاید بهترین روزش روز قدس بود روزی که از چند روز قبلش با تمام وجود بدنبال رسیدنش بودم و وقتی که رسید صبح تو رخت خواب یه چیزی بهم می گفت ولش کن نمی خواد بری ولی از خواب برخواستم و گفتم اگه حالا نرم پس دیگه کی ....

چقدر خوب بود زبون روزه رفتیم و مبارزه کردیم و باتوم خوردیم و شاد بودیم که بدست قوم جاهل ظالم داریم امتحان دینداری الهی(نه دین سیاسی) می دیم. اون روز فهمیدم  خیلی چیزها رو اینکه جهل چه میکنه با ادما اینکه ازادگی چه میکنه ای و ....

به هر حال عید همه مبارک چه یکشنبه چه دوشنبه که من همه هموطنامو دوس دارم حتی اونایی ما رو میزدن و بهمون می گفتن منافق و می گرفتندمون و زندانمون کردن و شکنجه مون کردن و .. و اونا رو بیشتر دوست دارم چرایی آن هم کمی نکته بینیه!!! 

این مطلب هم مال روز قدس بود که چون یکم دیر شد در ادامه همین مطلب میارم 

صدها هزار آرش جان در کمان دارند

تیری اگر کاریست این عاشقان دارند

 

تا میهن کاوه تابوت ضحاک است

این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

 

ما وارث کوروش فرزند جمشیدیم

ما در شب تاریخ تا صبح بیداریم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 20:28 توسط علیرضا |
وصال تو

روزها نشسته ام کنار قاب عکس تو

نگاه خود دوخته ام به چشم مهربان تو

دو دست من درون قاب پناه شانه های تو

و  شانه ام درون عکس مامن  گونه های تو

چه خوب دارمت بیاد به لحظه وصال تو

که خنده های ربوده بود  هر انچه  غم به کام تو

و روح من نشسته بود  نظاره بر نگار تو

و  آسمان  به چرخ به گرد  رقص دلربای تو

و باد شانه می کشید به حلقه های زلف تو

و  حور  بوسه می گرفت ز لعل  جانفزای تو

هنوز خاطرم که هست به خاطر کلام تو

شکفته شد وجود من ز  در فشان  لبان تو

به ناگهان روزها برفت و تیره شد تمام آسمان تو

چرا که دیو بد صفت ربوده بود از کفت  نشان تو

هجوم فتنه ها گرفت تمام خنده های تو

که بغض شد در گلو تمام  جسم و جان تو

به محکمی زدی تبر به ریشه شان  صدای تو

ولرزه بر وجودشان  تبار سبز تو  نشان سبز تو

از  ان زمان که  ماردوش گرفت هر دو دست تو

شده است  کاوه  سبز پوش ، رهایی و نجات تو

هنوز مام میهنم نشسته چشم به راه تو

ز دست اهرمن گرفتن، آزادی و وصال تو

  

 بر گرفته از ذهن هفت کویر سبز

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:30 توسط علیرضا |